ابوالفضل و اولین یلدای زندگیش...
سلام سلام سلام، ابوالفضل عزیزم و دوستان عزیزی که به وبلاگ ابوالفضل من سر می زنید، یلدایتان مبارک، همچنین اولین روز زمستانی و به همه ی شما تبریک عرض می کنم... امسال ما یلدای متفاوتی داشتیم، اول از همه حضور پسر عزیزم و بعد حضور زندایی صبا... مامان زندایی صبا زحمت کشیده بودن و شب یلدا رو برای پاگشا انتخاب کرده بودند، چه شب قشنگی بود، و ابوالفضل من نقل مجلس بود، فندق مجلس بود، جیگر مامانی بود...
من هم که چون اولین یلدای پسری بود تا تونستم عکس انداختم که یه چندتاییشو توی وبلاگش به یادگار میزارم...
اینجا فعلا یخ ابوالفضل کامل باز نشده و بغل خاله مریمه...

جا داره از دایی هادی تشکر کنم که کلی در ساکت کردن پسری به من کمک کرد...

رفتن برق و تعجب ابوالفضل...

همسایه ها یاری کنین ابوالفضل بخوابه...

و ابوالفضل که انگار نمیخواد بخوابه و کلی سرحال روی دوش بابا محسن...

این هم یه چند دقیقه خواب ابوالفضل در اولین بلندترین شب عمرش...

و چون نمی خواست زمان و از دست بده سعی کرد که زود بیدار شه...
و این هم خوراکیهایی که پسر فقط دیدشون و نتونست هیچیشو بخوره... الهی قربونش برم من...

بله... این هم از اولین یلدای پسر من... مامانی دوستت دارم...


ابوالفضل و اولین یلدای زندگیش...
